خودمانی های صبا

حافظ

 

 

 

مدامم مست میدارد، نسـیم جعد گیسویت

خرابم میکند هردم، فریب چـشم جادویت

اگـر خـواهی که جاویـدان جهان یکسر بـیارائی

صبا را گـو که بـردارد زمـانی بـرقـع از رویت

و گـر رسم فـنا خواهی که از عـالـم بر انـدازی

بر افشان تا فـرو ریزد هـزاران جان ز هر مویت

مـن و بـاد صبا مسکین دو سرگـردان بی حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

   + صبا ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()