خودمانی های صبا

کمکم کن!

 
کمکم کن! کمکم کن همانطور که مرا آفریدی و چهره ای درخور به من دادی هوایم را داشتی و توفیقم دادی راهم بردی و انتخابم کردی همان طور که از تک تک خوبیها چیزی به من بخشیدی منم ! این منم،روبروی تو کوچک،خوار،افتاده،خسته و حقیر! نه عذری دارم ،نه بهانه نه پناه ،نه توضیح و نه توجیه نمی توانم بگویم"نکردم" چطور انکار کنم؟ چه فایده ای دارد انکار؟ همه شاهد بوده اند همه اعضا و اندام ها،همه شاهد بوده اند تو قاضی عدلی که ستم نمی کند و همین عدل تو،درست عدل توست که مرا گرفتار خواهد کرد کاری کن که از تو حساب ببرم انگار روبروی منی و می بینمت کاری کن به خاطر پروا از تو عاقبت خیر شوم نگذار نافرمانی ات بدبختم کند پیشانی نویس مرا خیر بنویس تقدیری مبارک تا هرچه تو دیر می خواهی، زود نخواهم هرچه زود می پسندی،دیر نخواهم غمم را از من بگیر چاله های سیاهم را بپوشان شیطانم را بترسان و مرا از بارها رها کن همه اینها را مگر خودت به من ندادی؟ با این همه مگر نافرمانی ات نکرده ام؟ هرچه با من کنی حق ام است بهانه ای برای اعتراض ندارم تو زشتی های مرا پوشاندی تا خانواده و برادران سرزنشم نکنند اگر آنچه تو از من می دانی،آنها می دانستند،حتی نگاهم نمی کردند رهایم می کردند و دور می شدند..... ب
خشی از دعای عرفه

   + صبا ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ٢٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()