حاشیه ای بر صادق هدایت

با این فرصت ، پرواضع است که خانواده ی هدایت ، خانواده ای اشرافی محسوب می شود. و از نفوذ بالای در دولت برخوردار می باشد. ولی هیچ گاه صادق از این پیشینه و اعتبار استفاده نکرد که بعدها در کارهای محقری مانند حسابدار جزء سر بانک کلی مرکز مشغول به کار شد. در حالی که خانواده اش می خواستند که او در رشته ی طب یا مهندسی و یا هر رشته ی دیگری که مایل است تحصیل کند.خود صادق در برنامه ای مورخه 23 شهریور 1309 زمانی که از فرنگ برگشته بود به یکی از دوستانش می نویسد:
باری ، در موضوع کار اوضاع هم ، منزل عقیده داشتند که دوباره برگردم به اروپا ، وزارت معارف هم موافق بود حتی گفتند برای نقاشی ها برای décor برای هر چه دلم می خواهد ، خودم حاضر نشدم.
صادق دوره ی ابتدایی را در سال 1293 تمام می کند. درباره اینکه او در این دوره چه وضعی دارد، چندان چیزی نمی دانیم. اینقدر می دانیم که او کودکی دوست داشتنی و طرف توجه اعضای خانوده است و محبت آنها را جلب می کند. نخستین نشانه های متفاوت بودن صادق در مدرسه ی دارالفنون پدیدار می شود. او در این مدرسه به تهیه ی روزنامه ای دیواری می پردازد، نام روزنامه ی او « ندای اموات» است. دو سال پس از ورود به دارالفنون صادق از تحصیل باز می ماند. علت این وقفه در تحصیلات را ناراحتی چشم می دانند. نمی دانیم این ناراحتی چشم به وضع روحی ربطی دارد یا نه در سال 1296 صادق هدایت تحصیلاتش را در مدرسه ی سن لوحی تهران ادامه می دهد. سن لوحی همان مدرسه ایست که دیگر متحول کننده ادبیات فارسی ، نیما یوشیج ، نیز در آن درس خوانده است . صادق هدایت در این مدرسه با زبان و ادبیات فرانسه آشنا یی ای که روز به روز بیشتر می شود و آینده ی ای را رقم می زند . با ورد به سن لویی، هدایت فعالیت او بیش را از حد روزنامه ای دیوار خارج می کند و به همکاری با نشریات مختلف می پردازد. اولین نوشته اش در هفته نامه ای امید به چاپ می رسد.2
2.یادبود نامه ی هدایت ص 457
در سال های 1302 و 1303 به چاپ آثارش ادامه داد. داستان کوتاه او « زبان حال یک الغ در وقت مرگ » در مجله ی وفا به چاپ می رسد. اگر از کتاب کوچک ولی جالب انسان و حیوان ، که در سال 1303 پیش از سفر اروپا در تهران نوشته است ، بگذریم، نخستین اثر ادبی هدایت قطعه ی ناتمام مرگ است در سال 1305 درگان بلژیک نوشت.
تا سال 1307 هدایت یک کتاب دیگر فارسی و یک مقاله به فرانسه می نویسد و منتشر می کند. عنوان مقاله ی او « la magie en perse » (جادوگری در ایران) است که نخستین با در مجله ی لوویل دو لیس به چاپ می رسد.
شاید عنوان این مقاله کمی عجیب بیاید ولی هدایت همواره به علوم خفیه علاقه بوده است.
عنوان کتابش هم فوائد گیاهخواری است ، کاری در ادامه ی انسان و حیوان و حاکی از همان دغدغه ها ، کتاب او با یک حدیث آغاز می شود « لا تعجلوا بطونکم مقابر حیوانات» این با مقدمه ای از حسین کاظم زاده ی ایرانشهر دربرلین چاپ می رسد.
در سال 1307 هدایت اولین نمایشنامه اش پروین دختر ساسان را می نویسد ظاهراً نام این اثر در ابتدا پروین دختر ساسانی بوده است که البته در سال 1309 در تهران به چاپ می رسد . در این سال (1307) اولین اقدام به خودکشی می کند.
هدایت برنامه ای به برادرش از این قضیه که آن را ( کمدی دراماتیک) می خواند ، چنین یاد می کند:« یک دیوانگی کردم ، گذشت» این دیوانگی به نگارش نخستین داستان مهمش زنده به گور می انجامد.
هدایت در اواخر سال 1308 و اوایل 1309 ، نخستین داستانهای زیبای خود را بنام مادلن ، زنده به گور ، اسیر فرانسوی و حاجی مراد در پاریس به رشته ی تحریر کشید؛ و پس از بازگشت به ایران داستان آشتپرست و سپس داستانهای داود گوژ پشت، آبجی خانم و مرده خوارها را در تهران نوشت و آنها را با نوشته های پاریس ، یکجا در مجموعه ای به نام زنده بگور در سال 1309 منتشر کرد.
1- هدایت از بیست سال پیش از مرگش لب به گوش نیالود و نخستین کس یا یکی از نخستین کسانی بود که گیاهیخوارت را در ایران سال بعد سایه ی معول را در مجموعه ای به نام ایران با دو اثر از بزرگ علوی و دکتر شین پرتو انتشار داد.

از این سال به بعد ، تا سال 1315 که به هندوستان رفت ، پربارترین دوره ی فعالیت ادبی هدایت بود.
آشنایی چهار تن از جوانان خوش ذوق و پر تلاش است که طی سالهای آتی به صورت گروهی ادبی در می آیند. این چهار رکن عبارتند از صادق هدایت ، بزرگ علوی ، مسعود فرزاد و مجتبی مینوی، هر یک از این چهار تن دست کم به یک زبان خارجی آشناست و دیگران را با ادبیات آن زبان آشنا می کند ؛ هدایت فرانسه می داند ، علوی آلمانی ، فرزاد انگلیسی و مینوی عربی . این گروه کم کم نامی نیز می یابد. نامی البته طنز آمیز که نشان دهنده ی روحیه وجود کهنه ستیز این جوانان جویای نام است.( ربعه)
گروه ربعه دیری نمی یابد و چند سال بعد با سفر مینوی به لندن ( در 1314) و سفر هدایت به بمبئی ( در 1315) و به زندان رفتن علوی ( در 1316) از مهم می باشد.
او داستانهای کوتاهی را از آنتوان چخوف ، گامستون شرو، اکساندر لاژکیلاند و آرتور شیفته از زبان فرانسه ترجمه و در حجله ی اضافه منتشر می کند.
در سال 1311 هدایت از کارمندی بانک ملی استعفا می دهد و پس از مدتی به کار در اداره کل تجارت مشغول می شود در همین سال به سفر اصفهان می رود و سفرنامه ای به نام اصفهان نصف جهان می نویسد و آن را چاپ می کند دومین مجموعه ی داستان او سه قطره خون ، نیز در این سال به چاپ می رسد .
در طول دو سال بعد چند اثر دیگر هدایت منتشر می شود : نیز گلستان که مجموعه ای از باورهای عامیانه است و بخش دیگری از تحقیقات هدایت در حوزه فرهنگ عامه ( فولکلور)را در بر دارد؛ مازیار که نمایشنامه ای تاریخی است و به همراه مقاله ای تاریخی از مجتبی صفوی چاپ می شود ؛ سایه و روشن که سومین مجموعه ی داستان هدایت است ؛ علویه خانم که قصه ای نسبتاً بلند است ؛ ترانه های خیام که روایت دوباره ی رباعیات خیام است با تفاوتهای فراوان وغ وغ ساهاب که مجموعه ای از نوشته های طنز آمیز از هدایت و فرزاد است.
د ر همین مدت است که هدایت « البعثه الاسلامیه الی البلاد الا فرنبه» را می نویسد.
در سال 1314 به علت چاپ مجموعه ی وغ وغ ساهاب به نظمیه احضار می شود.
هدایت در سال 1315 ، به دعوت دکتر شیراز پور پرتو ( شین پرتو) عضو وزارت امور خارجه که در آن هنگام ریس کنسول ایران در بمبئی بود به عنوان متخصص تنظیم دیالگ فیلم فارسی به هندوستان رفت .
در آنجا با پارسیان هند روابط دوستانه ای پیدا می کند ونزد شخصی بنام بهرام گور انگلساریا زبان پهلوی می آموزد و کارنامه اردشیر پاکپان از پهلوی به فارسی ترجمه می کند. همچنین برف کور را که بیشتر شرو.ع به نوشتن آن کرده است ، در هند تفسیر و تکمیل می کند و نسخه ای از آن را به خط خودش در شمارگان محدود ، به صورت پلی کپی منتشر می کند.
در سال 1316 هدایت از هند به ایران باز می گردد و با مجله ی صویتی همکاری می کند و نوشته های مختلفی از او در آن منتشر می شود ، از جمله در شیوه های نوین در شعر فارسی به « داستان ناز » در حوزه طنز ؛« قتلهای فارسی » و « ترانه های عامیانه» در حوزه فرهنگ عامه و مقاله ی « در پیرامون لغت فرس اسدی توسی» در حوزه نقد و تحقیق . د راین فاصله و سال 1320 ، وی کارنامه ی اردشیر پاکپان و گجسته عبالیش را هم منتشر می کند .
و چند فقه عامیانه را نیز برای « اریان کوده » بازنویسی می کند : قصه های « لچک کوچولی قرمز» « آقا موشه » « شنگل و منگول» « سنگ صبور» .
در سال 1320 انتشار برف کور در ایران ، مجله ی موسیقی تعطیل می شود و هدایت به عنوان مترجم در دانشکده ی هنرهای زیبایی مشغول به کار می شود و تا پایان عمر در این سمت می ماند.
در سال 1321 در پاریس مجموعه ی داستان هدایت ، سگ ولگرد منتشر می شود.
آثار دیگر هدایت نیز در طی سال 1321 و سالهای بعد در نشریات به چاپ می رسد از جمله ترجمه شهرستانهای ایران و آخرین بخش ،« یادگار جاماست»از زبان پهلوی به ترجمه افسانه های ژاپنی به نام « یوراشیما» و ترجمه « جلو قانون » اثر فرانکش کافکاو از زبان فرانسه « نقد کتاب بازرس» اثر گوگول ، در نقد فیلم ملانصرالدین در بخارا » « نقد خاموشی دریا » « اثر ورکول ». بیشتر آثار او در این سالها در مجله ی سخن منتشر می شود.
هدایت در این مدت ترجمه گزارش گمان شکن و زن و هومن ینس را منتشر می کند و گفتاری را به چاپ می رساند. در سال 1324 داستان بلند حاجی آقا به صورت زمینه ی مجله ی سخن منتشر می شود . در این سالها دیگر هدایت به شهرت رسیده است .
هدایت که پس از سالها تازه مورد توجه هموطنانش قرار گرفته ، در این سال دو داستان کوتاه به زبان فرانسه می نویسد.
در سال 1325 موفقیت های ادبی هدایت ادامه دارد داستان کوتاه « فردا » در پیام نو چاپ می شود.چاپ ترجمه هایش در سخن ادامه دارد در همین مجله رژه لسکو مقاله ای درباره ی او و آثارش می نویسد . در نخستین کنگره نویسندگان ایران در خانه ی فرهنگ شوروی ( وکس) هدایت به عضویت هیئت مدیره در می آید . هدایت در طول سالهای بعد « پیام کافها» و« توپ مروارید» را می نویسد و به ترجمه سخ کافکا می پردازد. در سال 1327 پیام کافکا به صورت مقدمه ی کتاب گروه محکومین ، مجموعه داستانی از کافکا به ترجمه حسن قاسمیان منتشر می شود.
در سال 1329 ترجمه نسخ منتشر می شود و هدایت در آذرماه همین سال بالاخره از ایران می رود.
او برای خروج از کشور مشکلاتی دارد و در نهایت با گرفتن گواهی پزشکی ، دال بر بیماری عصبی ، از ایران خارج می شود آیا او حقیقتاً بیمار بوده است؟ و معلوم نیست ، ولی به هر حال آنقدر تحت فشار عصبی بوده است که بپذیرد با چنین گواهی ای از ایران خارج شود.
هدایت پس از مدتی گشت و گداز در پاریس ، در حالیکه پولهایش رو به اتمام است در نیمه ی سوم فروردین 1330 در 48 سالگی که آپارتمانش آپارتمان شماره 37 کوچه ی شاهپی یونه با گاز خود کشی می کند.
"جاوید شیرکانی"

/ 1 نظر / 10 بازدید
فریاد

سلام وبلاگ خاص و زیبایی دارید در مورد این پست نظر ندارم اما از خواندن شعر ها لذت بردم.