اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود که خواب سر چشمه را

در خیال پیاله میدیدیــــم.

دستهامان خالی ..

دلهامان پر ..

گفتگوهامان مثلآ یعنی ما .

کاش می دانستیمهیـــچپروانه ای

پریروزپیلگی خویش را به یاد نمی آورد.

حالا مهم نیست که تشنه بهرویایآب می میریم.

از خانهکه می آیی ؛

یک دستمال سفید ،

پاکتی سیگار ،

گزین شعرفروغ

و تحملی طولانی بیاور ....

احتمال گریستن ما بسیار است ! 

سید علی صالحی

پ١ ) اینجا رو هم ببینید بامزه است

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام صبا جون خوبی؟ خبری ازت نیست عزیزم؟!!

سارا

این شعر واقعا قشنگه دستهامان خالی ... دلهامان پر ...

مرد متناقض

یک دستمال سفید، پاکتی سیگار... تحملی طولانی! خیلی قشنگ و کامل بود. هر چی فکر میکنم نمیتونم چیزی بهش اضافه کنم. و دوست دارم فکر کنم که منظور از دستمال سفید همون نماد صلحه و نه یه دستمال برای پاک کردن اشک.

محیا

با همین کلمه های ساده خیلی حرفها رو زده. شاید تشنه نمردیم. اون لحظه آخر اون یه جرعه آبی که می رسه کافیه واقعا کافیه

بلانش

کلی با این کامنتت حال کردم

مرد متناقض

اتفاقا سیگار خیلی حیاتی تر از سایر موارده [چشمک]

م . سهیل

سلام، من از این شعر خیلی خوشم میاد! بعضی وقتا هوس می کنم بخونمش این دفعه که گوگلیدم افتادم خونه شما! نگاه کردم دیدم خوب جایی افتادم! نوشته های جالبی دارین! فقط کاش یه بسته هم واسه من و ر می داشتن!!!!!

پدرام

سلااااااااااام. خوبی. من باز اومدم. شعره قشنگیه مخصوصا اینجاش: "کاش می دانستیم هیـــچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد." اون لینکتم دیدم. آره جالبه. اگر گفتی از کجا می فهمه!؟[نیشخند]

سبک سر

چه شعر زیبایی بود.. حتی پروانه ها هم فراموش می کنند...[گل]

امیر

منم موافق کلمات و یا جما لات درونی شعرم.بی انتها زیبا بود.