این گونه که من دوستت میدارم

حکایت باران بی امان است
اینگونه که من دوستت می دارم
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب ها
به بی راهه و راه ها تاختن
بی تاب، بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من دوستت میدارم
" شمس لنگرودی "

/ 10 نظر / 18 بازدید
مهنوش

دوست داشتمش[لبخند]

بلانش

این گونه که من دوستت می دام...من دوستت می دارم...

سارا

چقدر این قسمتشو دوست داشتم صبا به بی راهه و راه ها تاختن بی تاب، بی قرار دریایی جستن و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن و تو را به یاد آوردن

مرد متناقض

حیف که همه بارونها بالاخره یه روز بند میان...

بلانش

هر روز می آیم ببینم آپ کردی یا نه

امیر

جالب بود فقط همشری بازی.باشه ما که بخیل نیستیم.