پرنده

می‌خواستم پرنده باشی
پَر بکشی و
هرگز برنگردی

حالا سال‌هاست در من لانه کرده‌ای
شاخه‌هایم را شکسته‌ای
هر شب
خواب‌هایم را ریخت و پاش می‌کنی و
هر روز
نُک می‌زنی به زندگی‌ام

/ 7 نظر / 21 بازدید
مرد متناقض

به قول خودت، هــِــــــی همچنان همزادپنداری میکنیم.

محیا

سلام. دختر این شعر محشر بود. مرسی

مهنوش

ای کاش همان موقعی که عقاب تیز پروازی برای بردنت حمله ور شده بود به لانه ام ، از دستت می دادم. ا

xatoun

حالا اگه پر مي‌كشيد لابد دلت لونه كردن تو شاخ و برگت رو مي‌خواست :)

بلانش

تو آزادیش را می خواستی اما او انگاری اسارت را می خواست.... عاشق این شعرهای خودمانیم ...زیباست...و آرامبخش

هانیه!!

نوک زدن به زندگی ! چقد خوب بود ..

سبک سر

چقدر زیبا بود این شعر صبا جان. به خصوص قسمت پایانی اش