خیال خام

مادربزرگ می گفت
در عمق صندوق بی قفل خود
نشان و نقشه ی دیار دوری را نهان کرده است
که در آنجا
بادی از بیشه ی بوسه ها نمی گذرد
می گفت وقتی در آن دیار
نام سار و صنوبر را فریاد می زنی
کوه ها صدای تفنگ و تیشه را برنمی گردانند
آنجا
سف سبز سپیدارها بلند
و حنجره ی خروسها
پر از صدای فانوس و صبح و ستاره است
حالا
گاهی هوس می کنم سراغ صندوق بروم
بازش کنم
و نشان آن وادی دور را بیابم
اما می ترسم ستاره جان
می ترسم حکایت آن جزیره ی رؤیا
تنهاخیال خامی در دایره ی بی مدار دریا باشد

"یغما گلروئی"

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elim

این دیار دور رو میشه پیداش کرد... شاید اون چیزی که مافکر میکنیم ازمون خیلی دوره بهمون از همه ی اون چیزایی که فکر میکنیم نزدیک نزدیکتر باشه به قول سهراب چشمهارا باید شست جور دیگر باید دید...

اهورا

سلام خيلي زود به واسطه يكي از آشنايان اهل ادب و فرهنگ با يغما آشنا شدم و ترانه هاشو خوندم . خيلي وقته ديگه ازش چيز نخونده بودم . نمي دونستم جز ترانه از اين چياي خوشگلم مي نويسه شما خوبي راستي ؟ آقاي دوست جون خوبند ؟ خانه تكاني در چه حاله ؟! شاد باشي و سبز هم وطن

شیوا

مطلب جالبی بود عسیسم[چشمک]

مرتضی

که در آنجا بادی از بیشه ی بوسه ها نمی گذرد من اینو بیشتر دوست دارم دوست جونم! شما خوبی؟ چه خبر؟

سارا

سلام عزیزم چقدر زیبا بود خیلی وقت بود که شعری از یغما نخونده بودم

رند خلوت نشین

هر دوتا بازی رو دعوتی عزیزم... هم این بازی رو و هم بازی پست فرصت رو[گل]