شراب شعر چشمهای تو

 

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می ایی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترا از دورمی بینم که می خندی و می ایی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محیا

ممنونم از لطفت دوست خوبم

محیا

چه شعری مخصوصا این قسمتش تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

سارا

خیلی خیلی دوسش دارم .عالی بود صبا جان[ماچ]

سارا

راستی صبا خانومی وبلاگت بهم ریخته بود دیروز!!! ؟؟؟

هانیه !!

سلام عزیزم. خووبی ؟ دیدی اومدم . .. . [بغل] صبا جون. نویسنده ی دیگه ای هم به وبلاگت اضافه شده؟ مهنوش رو میگما !!

اهورا

سلام مرسي كه اومدي آقاتون خوبن؟ اين نوشته هايي كه نمي زني از كيه مال خودته نه ؟ خيلي زيباست مرسي شاد باشي و سبز هم وطن

شب

قناری ها سرود صبح می خوانند. قناری ها سرود ِ صبح می خوانند... سرود صبح... قناریها.. قناریها...