تردید کن

تردید کُن‌، تردید کُن‌، تردید در خورشید کُن‌

ابری‌ شو و آفاق‌ را بی‌ ماه‌ و بی‌ ناهید کن‌ 

تردید کن‌ با آگهان‌، در آشکار و در نهان‌

تردید خود را در جهان‌، هر لحظه‌ای‌ تجدید کن‌

بشکن‌ طلسم‌ و باره‌ را هر ثابت‌ و سیاره‌ را

صد کهکشان‌ اِستاره‌ را با نیستی‌ تهدید کن‌ 

انکار کن‌ مهتاب‌ را، و آن‌ گوهرِ خوشاب‌ را

دریای‌ پُر خیزاب‌ را بی‌ موج‌ و مروارید کن‌ 

ای‌ چون‌ شب‌ و باران‌ رها، این‌ روز را و لحظه‌ را

خواهی‌ که‌ شامِ سوگ‌ها خواهی‌ صباحِ عید کن‌ 

امّا به‌ رغمِ این‌ غمان‌، در زیرِ این‌ هفت‌ آسمان‌

در عشقِ من‌ شو بی‌گمان‌، وین‌ کار بی‌تردید کن‌

در این‌ حضورِ سرمدی‌، ای‌ روح‌ و راه‌ ایزدی‌

اهریمنِ تردید را از جانِ خود تبعید کن‌

/ 5 نظر / 4 بازدید
بهروز

شعرتان زسا و شیواست به وب من هم سر بزنید منتظرتان هستم.

سبک سر

سلام صبا جان. چه شعر زیبایی و به اشعار مولانا می ماند. باید تردید کرد و وقت هایی هم از تردید گستت.

سبک سر

گسست منظورم بود. اشتباه شد.

mohsen

سلام دوست عزيز.وبلاگ بسيار زيبايي داري.با تبادل لينک موافقي؟ اگه خواستي منو با نام ::: به روز ترين سايت موزيك ::: لينک کن بعد به من خبر بده تا با چه نامي لينکت کنم.موفق باشي.

محیا

شعرت عالیه عالی همین یک اطمینان برای تمام عمر کافیه