برای تو

تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم ، سلام کنم
لبخند تو را در باران میخواستم ، میخواهم
تمام لغاتی را که میدانم برای تو به دریا بریزم
دوباره متولد شوم ، دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را امروز نگویم
خانه را ب...رای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

من هنوز تصمیم نگرفتم چی کار کنم ؟؟؟[رویا]

سارا

میگم صبا جون نمیشه تو بجای من فکر کنی ؟؟؟ هان ؟؟؟ حداقل یه متن شاد و شنگولی بزار دلم واشه[اوغ]

رها

[لبخند]سلام دوست عزیزم ممنون که به من سر زدی باز هم بیا وبلاگ جالبی داری

پدرام

آرزو می‌کنم می‌توانستم به تو نشان دهم که یاد تو در من تا چه اندازه شیرین است و تا چه اندازه دوست دارم که تو را دوست بدارم

بهار

ممنون از حضور سبزت عزیزم بازم بهم سر بزن

مهر

ممنوم صبا جان خوشحالم کردی خیلی. خدا کند بارانی بیاید!اونوقت شاید او هم در انتهای کوچه بنشیند[چشمک]