چهار انگشت کوچک

دیر رسیدم
کادر
بسته شده بود

صدایِ شاتر
پیچیده به نگاهم

سعی کردم طبیعی باشم
که مثلاً دیدنِ دوباره‌ات ساده است

فلاش بعدی
مُچم را گرفت

دو چشمِ تار و لبی لرزیده
عکاس نتوانست
با فتوشاپ آرام‌شان کند
مرا بُرید
از گوشه‌یِ خاطرات تو
و
حواسش نبود
روی شانه‌ات
چهار انگشتِ کوچک
جا مانده است

"روباه سفیدی بود که عاشقموسیقیبود "

/ 9 نظر / 14 بازدید
هانیه!!

سلام . تغییرات وبلاگت خوبه . خیلی عالی شده . هم قالب قشنگه . هم اون موسیقی های آخره پستها . موفق باشی .

هانیه!!

الان چطوری ؟ بهتر شدی عزیزم ؟ حال روحی و جسمیت رو میگم .

پدرام

زیبا، زیبا و باز هم زیبا...[گل]